خاک خوب

فتوبلاگ

 
MOUNTAINS A Passion For Climbing IN MY HEART

***
گزارش K2  در برنامه هیات تهران توسط خانم گرلینده یکی از بهترین و تاثیرگزار ترین گزارش هایی بود که تا حالا دیده بودم و در حین شنیدم گزارش بغضم را خوردم ولی چشمهایم گاه و بی گاه تر می شد و این اتفاق برای بسیاری از کوهنوردان حاضر در جمع افتاد.
جسارت، توانایی و عقلمندی و عشق به زندگی به دور از انگیزه شهرت طلبی، خواستن و تلاش های خستگی ناپذیر، از او یک انسان منحصر به فرد ساخته بود.
از صمیم قلب ازمریم ساعی و پروانه ی کاظمی عزیز که باعث و بانی این برنامه شدند سپاسگزارم.

***

نوشته بانوی بزرگ کوه نوردی جهان " گرلینده کالتنبرونر" با ترجمه آلمانی به انگلیسی دوست خوبم خانم " بیلی بیرلینگ"
را می خواندم. مقدمه بی نظیری به قلم گرلینده دارد ... دوست داشتم شما را هم در این دنیای زیبا شریک کنم پس ترجمه فارسی این مقدمه را تقدیم می کنم به همه عاشقان کوهستان.
با مهر
پروانه کاظمی 

***
سایه روشن ها
خورشید با طلوع زیبای خود به مشرق می درخشد. روز به آهستگی طلوع می کند و یک نور زیبا روی افق گسترده می شود. آن سوی کوه ها یک تک شعاع به سمت بالا حرکت می کند و به آهستگی رنگ آسمان را به یک آبی پاک تازه تغییر می دهد. این نور وسیع تر می شود و خورشید از پشت قله های برفی بالا می آید. با شروع از یک هلال بالاتر می آید. شعاع های نارنجی رنگ گرم آن به نظر مراقب قلل کوهستان می باشند.
ساعت 5 صبح است و یک سرمای منجمد کننده. من هنوز کلاه پشمی ام را با رو گوشی های بزرگش بر سر دارم. احتمالا هنوز خواب آلوده به نظر می رسم اما حواس من کاملا بیدارند. طلوع خورشید را از پشت قلل بی نام 6000 متری در سمت چپ آناپورنا، به نظاره نشسته ام. اولین شعاع نور خورشید به نرمی در حال لمس قلل دوگانه آناپورنا هستند و پهنه عریض برفی آن می درخشد. به سختی باور می کنم که 4 سال پیش من روی یکی از این قلل ایستاده بودم. شروع یک روز نو از ارتفاع 6750 متری یه تجربه خاص و منحصر به فرد است.
دیروز من و دیوید از کمپ 1 دائولاگیری به این جا آمدیم و چادرمان را برای یک شب مانی به قصد هم هوایی برپا کردیم. هر دو نفرمان خیلی خوب خوابیدیم. در این جا چند اکسپدیشن دیگر هم هستند اما همگی در حال حاضر یا دربیس کمپ هستند یا در کمپ 1. ما اینجا تنهاییم، از سکوت و آرامش لذت می بریم. کمی دیرتر به بیس کمپ بر می گردیم تا قبل از تلاش نهایی برای قله چند روزی استراحت کنیم.
سال قبل من چندین ساعت وحشتناک را در کمپ 2 دائولاگیری گذراندم، تنها 150 متر پایین تر از جایی که الان هستیم. یک بهمن چادر من و دوستان اسپانیایی ام را مدفون کرد. من خوش شانس بودم که توانستم خودم را بیرون بکشم اما کمک رسانی من برای ریکاردو و سانتی خیلی دیر بود... وقتی با بیل ام به آن ها رسیدم، قبلا جان خود را از دست داده بودند... من اغلب تعجب می کنم چرا من نجات پیدا کردم ولی آن ها نه! حالا من به کوهی بازگشته ام که نزدیک بود در می 2007 جان مرا بگیرد.گرچه خاطرات این حادثه غم انگیز همواره با من خواهد بود اما احساس احاطه شدن با زیبایی کوهستان و تعدد این لحظات، بسیار قوی تر است.
من روی برف، نزدیک کوله هایمان نشسته ام. مجذوب چشم انداز و خیره در هیبت زیبایی های اطراف شده ام. کمی مه در افق می بینم اما جز آن، آسمان کاملا صاف است. این لحظات دلیل زندگی و صعودهای 8000 متری من هستند.
هر گاه با دیگران درباره اکسپدیشن هایم صحبت می کنم، می توانم احساس کنم که آن ها فقط عذاب و سختی های این کار را می بینند: سرما، توفان و خطرات. تنها افراد کمی می توانند با این لحظات زیبا ارتباط برقرار کنند، لحظاتی که مرا به سوی هیمالیا باز می گردانند. من به دنبال این موقعیت های خاص هستم: غوطه ور شدن در زیبایی، احساس قوی زنده بودن و "خودم" بودن به طور خالص و ناب.
این بالا من آزادم، من می توانم از تمام مسئولیت ها جدا شوم، مجبور نیستم خوشایند دیگران باشم. دور از هر چیزی در آن پایین، می توانم خود واقعی خودم باشم. 
هر زمان که تسلیم دنیای کوه های بلند می شوم، احساس خشنودی می کنم. حتی اگر متوقف شوم با خوشی لبریز می شوم. وقتی صعود می کنم مصمم هستم، احساس استقلال و شایستگی می کنم. من در کوهستان تصمیم قاطع ام را خودم می گیرم و در مقایسه با زمانی که در پایین هستم احساس کاملا متفاوتی دارم، این خود واقعی من است.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم دی 1393ساعت 10:18 قبل از ظهر  توسط خاک خوب  | 


http://www.billibierling.com/2015/01/11/incredible-iran/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم دی 1393ساعت 3:4 بعد از ظهر  توسط خاک خوب  | 




برای برگزاری "کوه بانو" زحمات بسیار زیادی کشیده شده و هنوز هم ادامه دارد. در بخش داخلی و خارجی. ایده خلاقانه ای بوده و امیدوارم  خیلی عالی و بی مشکل برگزار بشه تا هم خستگی از تن مجریان محترم در بیاد و هم خاطره بسیار قشنگی در ذهن مهمانان داخلی و خارجی شکل بگیرد.

به استحضار می رساند افتتاحیه نمایشگاه عکس "کوه بانو"  با حضور و سخنرانی Gerlinde Kaltenbrunner تنها بانوی جهان که بدون استفاده از اکسیژن کمکی و شرپا موفق به صعود ۱۴ قله ۸۰۰۰متری جهان گردیده و نیز هیمالیانورد و بانوی فرهیخته آلمانی خانم Billi Bierling به شرح ذیل برگزار می گردد:

لذا از مسئولین و کلیه اعضای مجموعه های کوه نوردی و همه علاقه مندان دعوت می گردد در این مراسم شرکت نمایند. همچنین نمایشگاه  در سه بخش داخلی، خارجی و پیشکسوتان به مدت ۱۱ روز  برپا خواهد بود.

زمان برگزاری مراسم افتتاحیه:

روز شنبه ۲۰ دی ماه ۹۳ ساعت ۱۶ الی ۲۰

محل برگزاری:

خیابان شریعتی- بین چهار راه شهید قدوسی و پل سید خندان- وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات-مرکزهمایش های شهید قندی- ورودی شماره ۱

مراسم گشایش نمایشگاه:

روز یکشنبه ۲۱ دی ماه ۹۳ از ساعت ۱۷ الی ۱۹

بازدید از نمایشگاه:

نمایشگاه تا روز پنج شنبه ۲ بهمن ماه ۹۳ همه روزه از ساعت ۱۰الی ۱۹ پذیرای بازدیدکنندگان محترم می باشد.(گالری روز جمعه تعطیل می باشد).

محل برگزاری نمایشگاه:

خیابان شریعتی- خیابان جلفا- خیابان ارسباران- فرهنگ سرای ارسباران-گالری شماره ۳

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم دی 1393ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط خاک خوب  | 



QUICKFIX
MAXI:150DaN

Da نماد دکا و DaN نماد دکا نیوتن است.
ضریب دکا برابر 10 است یعنی یک دکا نیوتن، برابر 10 نیوتن است و 150 دکا نیوتن معادل 1.5 کیلو نیوتن برابر با 150 کیلوگرم.
در صفحه 134 کاتالوگ 2007 شرکت کوه ویسی، در بخش ابزارهای جانبی برای صعودهای مصنوعی، کوییک فیکس را به عنوان "اسلینگ رگلاژی موقعیت گیری" معرفی کرده است.
مورد استفاده از کوییک فیکس را به عنوان خود حمایت اصلی، چندین بار در کارگاه دیدم و فکر کردم شاید اشاره به مقیاس دکا، خالی از لطف نباشد.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DA%A9%D8%A7



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط خاک خوب  | 

وقتی از آزار پاييز
برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روييدن آورد..



روستای پل خواب، جاده چالوس

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آبان 1393ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط خاک خوب  | 




شانزدهم مهر ماه سال هشتاد و یک، بدترین اتفاق در زندگی من بود تا آن زمان و اولین حادثه ی کوهنوردی  بود که من در دومین سال ورودم به باشگاه دماوند، تجربه کردم. اتفاقی که در آن، بهترین و نزدیک ترین دوستانم را از دست دادم. دیشب که خبر پاکسازی کامل غار پراو را خواندم به خاطر آورم که یکی از اهداف برنامه غار پراو هشتاد و یک، پاکسازی غار پراو بود و البته بزرگداشت زنده یاد هادی رجایی فر از کوهنوردان کرمانشاه که نه فقط غار پاکسازی نشد بلکه اجساد دو غارنورد در آن باقی ماند که این موضوع هنوز از دغدغه های جدی غارنوردان و فعالان محیط زیست است.
سالها از این حادثه می گذرد. هنوز صدای پر مهر امیر و شاد ویکتوریا در خاطرم هست. یک دنیا شور زندگی که در اعماف پراو برای همیشه خاموش شد. در این سالها اتفاق های زیادی در غارنوردی ایران افتاده دیگر کسی با ابزارهای سنگنوردی، غارنوردی نمی کند. ابزارهایی مانند سمپل ،شانت، استاپ. کرول، پنتن جای خود را به هشت فرود و جفت یومار داده اند. جوانان زیادی جذب این رشته شده اند که پس از رسیدن به سطح آمادگی و دانش لازم، درگیر برنامه های جدی غارنوردی می شوند و فقط رسیدن هدف نیست. چگونگی رسیدن نیز اهمیت بالایی دارد. رکورد زدن و اولین شدن، عامل بسیاری از خوادث بوده و هست وقتی هدف، تحقق آن اولین باشد، قطعا بسیاری نکات کلیدی و ایمنی، قربانی رسیدن به آن اولین خواهد شد.
یکی از نکاتی که می توان از برنامه پراو سال هشتاد و یک برداشت کرد تغییر سیستم تک نفره از راس کمیته فنی باشگاه به سه نفره بود(البته هنوز سیستم تک نفره در باشگاه بزرگ و مطرح تهران وجود دارد) آن سالها یک نفر مسوول فنی بود و اگر بنا به مثال، مسوول فنی سرپرست برنامه هم بود، خود آن فرد، برنامه خود و نفرات شرکت کننده را تایید یا رد می کرد و به این صورت احتمال دیده نشدن نقاط ضعف و مشکلات توسط فرد (سرپرست و مسوول فنی) زیاد بود و ایراد بعدی این که ممکن است سرپرست، آنقدر شیفته برگزاری برنامه دلخواهش باشد، که عوامل بازدارنده و ضعف را در راستای اجرای برنامه اش ندیده بگیرد که این تغییر در سیستم فنی باشگاه دماوند صورت گرفت.
و در آخر این که این ها هزینه هستند. هزینه های غیر قابل بازگشت و جبران. اگر امروز غارنوردی به اینجا رسیده، امیر و ویکتوریا و خلیل عبد نکویی هایی هم به آنجا رسیدند!  کسب تجربه در دنیای حرفه ای کوهنوردی به سادگی بدست نمی آید(به خصوص در ایران). تا زمانی که در گزارش برنامه ها(داخلی و خارجی)، بخش های قهرمانگونه را پررنگ تر و بخش های ناکامی، ضعف و حوادث کمرنگ و پنهان کنیم، نتیجه همین می شود که هیچ گاه حقیقت ناب، به علاقه مندان و مخاطب خاص منتقل نمی شود و اینگونه ساده انگاری و دست کم گرفتن خطر اشاعه خواهد یافت. چند بار شنیده اید وقتی کوهنورد در هفت هزار و هشت هزار جان داده و آنگاه از دوستان  و همنوردان نزدیک فرد، در محفل خیلی خصوصی می گویند که در صعود به قله قبلی با وضعیت بسیار بدی رسید قله، غیر هوشیار رسید قله، جنازش رسید قله، تیم از سرما خشک شد تا رسید به قله!
اما همان چند سال قبل را وقتی مرور می کنید، می بینید در همان گزارش برنامه کذایی، همه اعضای تیم با غرور گزارش دادند و کوچکترین اشاره ای به ضعف جسمی فرد و برنامه ریزی تیم نکردند فقط قله و سرود ایران و دست و هورا... و این دردناکه چرا که تماشاگر و مخاطب امروز، میتواند همان قربانی فردا باشد...
روح تمامی جاودانگان کوهستان به خصوص امیر و ویکتوریا که امروز سالگردشون است، شاد و آرام



+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط خاک خوب  | 

کامنت "آقای ابولفضل زمانی" در پست قبلی، در مورد دیدگاه مربی ارزشمند "عباس علینژاد" که حق استادی بر گردن مربیان زیادی دارد:

تو بردی ولی من برنده ام!
در پایان دوره بازآموزی مربیان درجه سه کشور که در منطقه حسن در برگزار شد درسهایی آموختیم و دیدارهایی تازه کردیم. اما در این میان درسی از استاد علینژاد سخت در خاطرم ماند و مدتی مرا به تامل واداشت! البته دیگر به این منش استاد عادت کرده ام.
بعد از اینکه آقای حمیدی عزیز شعری در رثای باهم بودن و برف سرود و همه حسی قریب گرفتند استاد با واژه هایش مرا محسور کرد. در نظر اول خاطره ای بیش نبود ولی معنایی عمیق در آن نهفته است.: 
"یک روز رقابتی دوستانه و ناخواسته میان من و محمد حسینی(از بچه های لرستان) ایجاد شد و در همینجا(حسن در) در صعود و فرود روی دیواره یخی(یخچاک حسن در) یک رقابت مهیج شروع کردیم. هر کسی بر روی دیواره یخی فرود میرفت و صعود می کرد و هر کس که بیشتر پایین می رفت نفر بعدی از آن نیز پایین تر می رفت تا نشان دهد ارتفاع بیشتری را صعود کرده است. رقابت به همین نحو ادامه داشت تا اینکه درنهایت رقابت را محمد برد؛ ولی من برنده شدم. بله! هر مربی باید شاگردی بهتر از خود تربیت کند"
البته استاد در این گفتارش هیچ اشاره ای نکرد که محمد حسینی شاگردش هست اما همه می دانستند که استاد علینژاد کلمه" شاگردم" را تقریباً هیچگاه استفاده نمی کند و شکی نیست که دانش آموز بیش از گفتار، از منش استاد یاد خواهد گرفت و من گرفتم!
باشد که عمق شخصیت کوهنوردیمان وسیعتر از سطح آن باشد
با درود به همه معلمان و مربیان راه زندگی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط خاک خوب  | 

زمستان ۹۱ کفش دوپوش خودم و حامد (لسپورتیوا مدل اسپانتیک) مشکل پیدا کرد و بردم تولیدی آقای رسول کشوری و ایشون کفش را تعمیر کردند و انصافا تا الان عالی کار کرده شاید بهتر از روز اول!
یک مدل کفش دوپوش تولید خودشون( لاوان) به من نشان دادند که نمونه اول بود  و گفتند کسی را معرفی کنم جهت تست کردن کفش مذکور. من هم پویا را معرفی کردم. پویا هم دقیق بود و هم حسابی برنامه رو. جریانو که به پویا گفتم، خیلی خوشحال شد. چون هم رسول کشوری را خیلی دوست داشت و هم از ایk تیپ کارهای تحقیقی که مربوط به کوه و کوهنوردی بود خوشش می آمد. کفش تک پوش لاوان را هم استفاده می کرد. حتی کفشی که باهاش می رفت سرکار هم لاوان بود.
خلاصه رفت دفتر لاوان. در سه برنامه کفش را تست کرد و هربار نکات جدیدی راجع به کفش پیدا میکرد و در نهایت کفش و نکات مربوط به کفش جدید را به آقای کشوری انتقال داد تا...
امروز به آقای کشوری زنگ زدم. دوست داشتم بدونم سرنوشت کفش به کجا رسید و آیا به بازار عرضه شد؟
آقای کشوری گفتند که نکات خیلی خوبی که پویا گفت را در کفش مورد نظر اعمال کردند به طور مثال در مدل اولیه کفش و پول داخلی با دکمه به هم متصل می شد ولی در مدل جدید کاملا تغییر کرده و پس از آن به چند کوهنورد دیگر هم برای تست داده شد و در نهایت کفش به مرحله تولید رسید.
گفت به خاطر زحمتی که پویا در روند تولید این کفش کشید و به نوعی او اولین کسی بود که این کفش را برای ما تست کرد و مشاوره داد ما به طور معنوی از پویا قدردانی می کنیم و شرکت لاوان نام این کفش دوپوش را گذاشت مدل "پویا"
یادت گرامی، عزیز زنده در یاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط خاک خوب  | 

مطالب قدیمی‌تر