خاک خوب

فتوبلاگ



QUICKFIX
MAXI:150DaN

Da نماد دکا و DaN نماد دکا نیوتن است.
ضریب دکا برابر 10 است یعنی یک دکا نیوتن، برابر 10 نیوتن است و 150 دکا نیوتن معادل 1.5 کیلو نیوتن برابر با 150 کیلوگرم.
در صفحه 134 کاتالوگ 2007 شرکت کوه ویسی، در بخش ابزارهای جانبی برای صعودهای مصنوعی، کوییک فیکس را به عنوان "اسلینگ رگلاژی موقعیت گیری" معرفی کرده است.
مورد استفاده از کوییک فیکس را به عنوان خود حمایت اصلی، چندین بار در کارگاه دیدم و فکر کردم شاید اشاره به مقیاس دکا، خالی از لطف نباشد.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%DA%A9%D8%A7



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط خاک خوب  | 

وقتی از آزار پاييز
برگ و باغم گريه می کرد
قاصد چشم تو آمد
مژده ی روييدن آورد..



روستای پل خواب، جاده چالوس

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آبان 1393ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط خاک خوب  | 




شانزدهم مهر ماه سال هشتاد و یک، بدترین اتفاق در زندگی من بود تا آن زمان و اولین حادثه ی کوهنوردی  بود که من در دومین سال ورودم به باشگاه دماوند، تجربه کردم. اتفاقی که در آن، بهترین و نزدیک ترین دوستانم را از دست دادم. دیشب که خبر پاکسازی کامل غار پراو را خواندم به خاطر آورم که یکی از اهداف برنامه غار پراو هشتاد و یک، پاکسازی غار پراو بود و البته بزرگداشت زنده یاد هادی رجایی فر از کوهنوردان کرمانشاه که نه فقط غار پاکسازی نشد بلکه اجساد دو غارنورد در آن باقی ماند که این موضوع هنوز از دغدغه های جدی غارنوردان و فعالان محیط زیست است.
سالها از این حادثه می گذرد. هنوز صدای پر مهر امیر و شاد ویکتوریا در خاطرم هست. یک دنیا شور زندگی که در اعماف پراو برای همیشه خاموش شد. در این سالها اتفاق های زیادی در غارنوردی ایران افتاده دیگر کسی با ابزارهای سنگنوردی، غارنوردی نمی کند. ابزارهایی مانند سمپل ،شانت، استاپ. کرول، پنتن جای خود را به هشت فرود و جفت یومار داده اند. جوانان زیادی جذب این رشته شده اند که پس از رسیدن به سطح آمادگی و دانش لازم، درگیر برنامه های جدی غارنوردی می شوند و فقط رسیدن هدف نیست. چگونگی رسیدن نیز اهمیت بالایی دارد. رکورد زدن و اولین شدن، عامل بسیاری از خوادث بوده و هست وقتی هدف، تحقق آن اولین باشد، قطعا بسیاری نکات کلیدی و ایمنی، قربانی رسیدن به آن اولین خواهد شد.
یکی از نکاتی که می توان از برنامه پراو سال هشتاد و یک برداشت کرد تغییر سیستم تک نفره از راس کمیته فنی باشگاه به سه نفره بود(البته هنوز سیستم تک نفره در باشگاه بزرگ و مطرح تهران وجود دارد) آن سالها یک نفر مسوول فنی بود و اگر بنا به مثال، مسوول فنی سرپرست برنامه هم بود، خود آن فرد، برنامه خود و نفرات شرکت کننده را تایید یا رد می کرد و به این صورت احتمال دیده نشدن نقاط ضعف و مشکلات توسط فرد (سرپرست و مسوول فنی) زیاد بود و ایراد بعدی این که ممکن است سرپرست، آنقدر شیفته برگزاری برنامه دلخواهش باشد، که عوامل بازدارنده و ضعف را در راستای اجرای برنامه اش ندیده بگیرد که این تغییر در سیستم فنی باشگاه دماوند صورت گرفت.
و در آخر این که این ها هزینه هستند. هزینه های غیر قابل بازگشت و جبران. اگر امروز غارنوردی به اینجا رسیده، امیر و ویکتوریا و خلیل عبد نکویی هایی هم به آنجا رسیدند!  کسب تجربه در دنیای حرفه ای کوهنوردی به سادگی بدست نمی آید(به خصوص در ایران). تا زمانی که در گزارش برنامه ها(داخلی و خارجی)، بخش های قهرمانگونه را پررنگ تر و بخش های ناکامی، ضعف و حوادث کمرنگ و پنهان کنیم، نتیجه همین می شود که هیچ گاه حقیقت ناب، به علاقه مندان و مخاطب خاص منتقل نمی شود و اینگونه ساده انگاری و دست کم گرفتن خطر اشاعه خواهد یافت. چند بار شنیده اید وقتی کوهنورد در هفت هزار و هشت هزار جان داده و آنگاه از دوستان  و همنوردان نزدیک فرد، در محفل خیلی خصوصی می گویند که در صعود به قله قبلی با وضعیت بسیار بدی رسید قله، غیر هوشیار رسید قله، جنازش رسید قله، تیم از سرما خشک شد تا رسید به قله!
اما همان چند سال قبل را وقتی مرور می کنید، می بینید در همان گزارش برنامه کذایی، همه اعضای تیم با غرور گزارش دادند و کوچکترین اشاره ای به ضعف جسمی فرد و برنامه ریزی تیم نکردند فقط قله و سرود ایران و دست و هورا... و این دردناکه چرا که تماشاگر و مخاطب امروز، میتواند همان قربانی فردا باشد...
روح تمامی جاودانگان کوهستان به خصوص امیر و ویکتوریا که امروز سالگردشون است، شاد و آرام



+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مهر 1393ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط خاک خوب  | 

کامنت "آقای ابولفضل زمانی" در پست قبلی، در مورد دیدگاه مربی ارزشمند "عباس علینژاد" که حق استادی بر گردن مربیان زیادی دارد:

تو بردی ولی من برنده ام!
در پایان دوره بازآموزی مربیان درجه سه کشور که در منطقه حسن در برگزار شد درسهایی آموختیم و دیدارهایی تازه کردیم. اما در این میان درسی از استاد علینژاد سخت در خاطرم ماند و مدتی مرا به تامل واداشت! البته دیگر به این منش استاد عادت کرده ام.
بعد از اینکه آقای حمیدی عزیز شعری در رثای باهم بودن و برف سرود و همه حسی قریب گرفتند استاد با واژه هایش مرا محسور کرد. در نظر اول خاطره ای بیش نبود ولی معنایی عمیق در آن نهفته است.: 
"یک روز رقابتی دوستانه و ناخواسته میان من و محمد حسینی(از بچه های لرستان) ایجاد شد و در همینجا(حسن در) در صعود و فرود روی دیواره یخی(یخچاک حسن در) یک رقابت مهیج شروع کردیم. هر کسی بر روی دیواره یخی فرود میرفت و صعود می کرد و هر کس که بیشتر پایین می رفت نفر بعدی از آن نیز پایین تر می رفت تا نشان دهد ارتفاع بیشتری را صعود کرده است. رقابت به همین نحو ادامه داشت تا اینکه درنهایت رقابت را محمد برد؛ ولی من برنده شدم. بله! هر مربی باید شاگردی بهتر از خود تربیت کند"
البته استاد در این گفتارش هیچ اشاره ای نکرد که محمد حسینی شاگردش هست اما همه می دانستند که استاد علینژاد کلمه" شاگردم" را تقریباً هیچگاه استفاده نمی کند و شکی نیست که دانش آموز بیش از گفتار، از منش استاد یاد خواهد گرفت و من گرفتم!
باشد که عمق شخصیت کوهنوردیمان وسیعتر از سطح آن باشد
با درود به همه معلمان و مربیان راه زندگی

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط خاک خوب  | 

زمستان ۹۱ کفش دوپوش خودم و حامد (لسپورتیوا مدل اسپانتیک) مشکل پیدا کرد و بردم تولیدی آقای رسول کشوری و ایشون کفش را تعمیر کردند و انصافا تا الان عالی کار کرده شاید بهتر از روز اول!
یک مدل کفش دوپوش تولید خودشون( لاوان) به من نشان دادند که نمونه اول بود  و گفتند کسی را معرفی کنم جهت تست کردن کفش مذکور. من هم پویا را معرفی کردم. پویا هم دقیق بود و هم حسابی برنامه رو. جریانو که به پویا گفتم، خیلی خوشحال شد. چون هم رسول کشوری را خیلی دوست داشت و هم از ایk تیپ کارهای تحقیقی که مربوط به کوه و کوهنوردی بود خوشش می آمد. کفش تک پوش لاوان را هم استفاده می کرد. حتی کفشی که باهاش می رفت سرکار هم لاوان بود.
خلاصه رفت دفتر لاوان. در سه برنامه کفش را تست کرد و هربار نکات جدیدی راجع به کفش پیدا میکرد و در نهایت کفش و نکات مربوط به کفش جدید را به آقای کشوری انتقال داد تا...
امروز به آقای کشوری زنگ زدم. دوست داشتم بدونم سرنوشت کفش به کجا رسید و آیا به بازار عرضه شد؟
آقای کشوری گفتند که نکات خیلی خوبی که پویا گفت را در کفش مورد نظر اعمال کردند به طور مثال در مدل اولیه کفش و پول داخلی با دکمه به هم متصل می شد ولی در مدل جدید کاملا تغییر کرده و پس از آن به چند کوهنورد دیگر هم برای تست داده شد و در نهایت کفش به مرحله تولید رسید.
گفت به خاطر زحمتی که پویا در روند تولید این کفش کشید و به نوعی او اولین کسی بود که این کفش را برای ما تست کرد و مشاوره داد ما به طور معنوی از پویا قدردانی می کنیم و شرکت لاوان نام این کفش دوپوش را گذاشت مدل "پویا"
یادت گرامی، عزیز زنده در یاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1393ساعت 12:38 بعد از ظهر  توسط خاک خوب  | 

خانم یا آقای علاقه مند به شرکت در دوره های کوهنوردی، 
مسوول گروه که می خواهید دوره برگزار کنید و ...
روی صحبتم با شماست.
شما که تماس میگیرید و در خواست می کنید:
کلاس های مقدماتی سه روزه، دو روزه برگزار شود،
کلاس های پیشرفته چهار روزه، سه روزه برگزار شود!
به دلایل و توجیهات مختلف
آیا بهتر نیست توقع داشته باشید کلاس ها کامل (از لحاظ کمی و کیفی) برگزار شود؟
ساعات آموزش، کمتر از هشت ساعت در روز نباشد؟
مطلبی از طرح درس هاجا نماند و یا بعد از کلاس، در صورت امکان در محل شب مانی، بیشتر تمرین و مرور  شود.
بهتر نیست واقعا؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط خاک خوب  | 

نوشته شده توسط عزیز حبیبی.

 در خصوص مین ضد نفر کار گذاری شده در ناحیه کلوت ها - شهداد کرمان،که منجر به حادثه ای ناگوار در دوم فروردین شد ، نامه ای به عنوان رئیس جمهور نوشته شده که توجه خوانندگان محترم کوهنامه را به مفاد آن جلب می کنیم . از سایت ها و وبلاگ های کوهنوردی تقاضا می کنیم در انتشار گسترده این نامه همت کنند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط خاک خوب  | 

امروز جلسه مربیان دعوت بودیم. بدو، بدو از دانشگاه داشتم جنگی می رفتم که جلسه را با یک ساعت تاخیر برسم. نزدیک خیابان لاله زار، یک صحنه ای دیدم که وا رفتم. دیدم یک دختر شانزده، هفده ساله  با دو تا دختر بچه سه و چهار ساله کنار پیاده رو نشستند و یکیشون برای این که شیطون تر بود در یک کارتون گذاشته شده بود. دور لب بچه ها چرک بود و یکیشون کیسه زباله ای را پاره کرد و نون خشکی که به سختی و سفتی چوب بود را دندان می زد. خشکم زد. واقعا این چه دنیای بی رحمیه؟
یکی تابستون بچه شو می فرسته مدرسه فوتبال منچستر یونایتد،
 یکی ...    
این همه اختلاف طبقاطی. سرم سوت می کشه از این همه بی انصافی. اون بچه های کوچک و معصوم...
بغض گلومو گرفت. اصلا حوصله جلسه را هم نداشتم. 
می خواستم پول بدم، حامد گفت بریم سوپر خوراکی بخریم. رفتیم شیر و کیک و کلوچه .. خریدیم. بلد نبود بخوره. همشو ریخت رو خودش و هری زد زیر خنده. چقدر ناز بودند. به دختره گفتم شوهر داری یا تنهایی؟ گفت شوهرم می یاد دنبالم شب تو پارک می خوابیم. گفتم نمی ترسی؟ گفت از چی بترسم؟ بچه هامو دندون می گیرم شبا هم شوهرم مراقبمونه...


اگر دستم رسد بر چرخ گردوناز او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را میدهی صد ناز و نعمتیکی را نان جو آلوده در خون*

*باباطاهر

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط خاک خوب  | 

مطالب قدیمی‌تر